تبليغاتX
.: وبلاگ حاميان ولايت . قزوين :.

.: وبلاگ حاميان ولايت . قزوين :.

اِنَّ الْحُسين مِصْباح الهُدی و سَفينَهٌ النَجاه

پیامک عاشورایی

پیامک عاشورایی     ﴿  السلام علیک  یا   ابا   عبد الله   

شما می تونین دل نوشته های خودتونو درباره عاشورا و عاشوراییها برای ما تا هشتم محرم به شماره ۰۹۳۶۰۳۷۶۶۴۰ ارسال کنین تا به اسم خودتون توی شماره آخر نشریه چاپ بشه در ضمن به پیامک های منتخب جوایزی اهدا می کنیم.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 16:13  توسط .: SaarNews :.  | 

معرفی    

    کتاب

نام کتاب  : آذرخشي ديگر از آسمان كربلا

نام ناشر : آيه الله محمدتقي مصباح 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 16:11  توسط .: SaarNews :.  | 

از

       کربلا

                 تا

                         قدس

 

تكليف ما را حضرت سيدالشهداء (ع) تعيين فرموده است و چشمه جوشان خون مبارك او منشاء حيات رضواني انسان و همه آفرينش است. شريان قيام ما نيز به قلب عاشورا مي‌رسد.
راهيان كربلا آماده‌اند تا جان ناقابل را تقديم دوست نمايند. كابين وصل حق خون است خون سرخ مومني كه عشق حسين (ع) در جانش ريشه دارد و بهاي ديدار را دل عاشق قبل از ديدار معشوق مي پردازد برادر اگر تو اهل معرفتي و دل در گرو آن يار عزيز داري خستگي را به جاده بسپار و به راه بيا كربلا منتظر ماست.
اين قلب حسين (ع) است كه در پيكر ما مي‌تپد و اينچنين اراده ما اراده حق است و قدرت ما از مبداء لايزال قدرت الهي است.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 16:9  توسط .: SaarNews :.  | 

عبرت‌ ها ی عاشورا

                        از زبان

                          مقام معظم رهبری (مدظله العالي)

وقتی معیارها از دست رفت. وقتی ارزشها ضعیف شد. وقتی ظواهر پوک شد. وقتی دنیا طلبی و مال دوستی حاکم بر انسانهایی شد که یک عمری را با عظمت گذرانده بودند، سالهایی را بی اعتنای به زخارف دنیا، و توانستند آن پرچم عظیم را بلند بکنند، آنوقت در عالم فرهنگ و معارف هم این می شود. سر رشته دار امور معارف الهی و اسلامی می شود کسی که تازه مسلمان است و هر چی خودش بفهمد می گوید، نه آنچه که اسلام گفته است. حرف او را آنوقت بر حرف مسلمانهای سابقه دار بعضی می خواهند مقدم کنند. این مال خواص، آنوقت عوام دنباله رو خواص هستند دیگه آقاجان! وقتی خواص به یک سمتی رفتند. عامه مردم هم به دنبال آنها حرکت می کنند. بزرگترین گناه انسانهای ممتاز و برجسته، اگر انحرافی از آنها سر بزند، این است که انحراف آنها موجب انحراف بسیاری از مردم می شود. آنها هم دنباله رو، وقتی دیدند سدها شکست، وقتی دیدند کارها بر خلاف آنچه که زبانها می گوید جریان دارد و بر خلاف آنچه که از پیغمبر نقل می شود، آنها می روند دیگه، آنها هم آنطرف حرکت می کنند. باید مراقب باشیم، همه باید مراقب باشیم، وقتی که اینجور نباشد، مراقبت نباشد، آنوقت جامعه همین طور به تدریج از ارزشها تهی دست می شود، می شود، می شود، می رسد به یک نقطه ای که فقط یک پوسته ظاهری باقی می ماند. ناگهان یک امتحان بزرگ پیش می آید.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 16:7  توسط .: SaarNews :.  | 

حماسه حسینی  (  شهید مطهری )

 

 

مخصوصا در اين عصر بدانيد كه وظيفه سنگيني داريم . با حادثه تحريف شده‏نمي‏شود به مردم خدمت كرد ، در گذشته هم نمي‏شد . در گذشته اگر فايده‏اي نداشت ضررش كم بود ولي در اين عصر ضررش خيلي زياد است . ما و شمابزرگترين وظيفه‏اي كه داريم اين است كه ببينيم چه تحريفاتي در تاريخ ما شده است ، چه تحريفاتي در نقاشي شخصيتها و بزرگان ما شده است ، چه‏تحريفاتي در قرآن شده است ؟ اما تحريف قرآن تحريف‏لفظي نيست ، يعني در قرآن نه يك كلمه كم شده است. عامه مردم داراي دو نقطه ضعف اند كه انها اين است :يكي از آنها اين است كه معمولا مؤسس يا مؤسسين و صاحبان‏مجالس ، چه آنهايي كه در مساجد و چه آنهايي كه بالخصوص در منزلشان مجلسي بر پامي‏كنند ، در حدودي كه من تجربه دارم ( استثناء ندارد ) آن چيزي را كه مي‏خواهند ازدحام جمعيت است ! اگر جمعيت ازدحام كند راضي هستند اگرازدحام نكند راضي نيستند ! اين نقطه ضعف است . اين جلسات براي اين‏ نيست كه جمعيت ازدحام كند . مگر ما مي‏خواهيم سان ببينيم ، مگر مامي‏خواهيم رژه برويم ؟ ! هدف ، آشنا شدن با حقايق است ، مبارزه كردن با تحريفات است . اين يك نقطه ضعف است . نقطه ضعف دومي كه در مجالس عزاداري هست و بيشتر از ناحيه عوام‏الناس است و خوشبختانه كمتر شده است ، مسئله " شور و واويلا " بپا شدن است‏. منبري در آخر منبرش حتما بايد ذكر مصيبت كند و در

ين ذكر مصيبت هم نه تنها مردم اشك بريزند ، كه تنها اشك ريختن قبول‏نيست ، بايد مجلس از جا كنده شود و شور و واويلا بپا شود . من نمي‏گويم مجلس از جا كنده نشود ، من مي‏گويم اين نبايد هدف باشد . اگر در آن مسيرصحيح با بيان حقايق و واقعيات ، بدون آنكه روضه دروغي خوانده شود ، بدون آنكه جعلي شود ، بدون آنكه تحريفي شود .اگر اشكي از رويصداقت و حقيقت ريخت ، شور و واويلا هم بپا شد ، مجلس هم كربلا شد ، بسيار خوب است . ين ، نقطه ضعف مردم عوام است . با اين نقطه ضعف چه بايد كرد ؟ آيابايد از اين نقطه ضعف مردم استفاده كرد ؟ بايد بهره‏برداري كرد و سوارشان‏ شد ؟ بايد مانند تاج‏نيشابوري گفت كه چون اينها احمقند ، من از حماقتشان‏استفاده مي‏كنم ؟ ! نه ، بزرگترين رسالت و بزرگترين وظيفه علماء مبارزه با نقاط ضعف اجتماع است . اين است كه پيغمبراكرم ( ص ) فرمود : « اذاظهرت البدع في امتي فليظهر العالم علمه و الا فعليه لعنة الله »

آنجا كه بدعتها و دروغها ظاهر مي‏شود . 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 16:6  توسط .: SaarNews :.  | 

امام حسین علیه السلام و تربیت فرزند    

تشويق فرزندان در برابر كار خوب آنان

يكى از شيوه‏هاى تربيتى مورد اتفاق صاحب نظران عرصه تعليم و تربيت، شيوه كارآمد تشويق است. تشويق به جا و متناسب با فعاليت‏ انجام شده، به ايجاد انگيزه در فرد منجر شده، به تكرار و تقويت‏رفتار مى‏انجامد. چه بسا فرزندان از ارزش و اعتبار صفات مثبت‏ خود آگاهى ‏نداشته، در نتيجه به شخصيت ‏حقيقى و توانمنديهاى ثبت ‏خويش ‏پى‏نبرده، خود را در مقايسه با ديگران ناچيز به شمار آورند. ازاين رو والدين و مربيان بايد ويژگيهاى مثبت فرزندان را كشف وبرجسته سازند; مورد ستايش و تشويق قرار دهند. در فرهنگ اسلامى‏كه تربيت دينى و اخلاقى فرزندان در كانون توجه است. برتشويق‏فرزندان هنگام بروز رفتارهاى دينى و برجسته كردن صفات اخلاقى ومعنوى آنان بسيار تاكيد شده است. امام سجاد(ع) فرمود: من به‏بيمارى شديدى مبتلا شدم. پدرم بربالينم آمد و فرمود چه خواسته‏اى دارى؟ عرض كردم: دوست دارم از كسانى باشم كه‏درباره آنچه خداوند برايم تدبير كرده، نپرسم؟ پدرم در مقابل‏اين جمله به من آفرين گفت و فرمود: تو مانند ابراهيم خليلى; به‏هنگام گرفتارى جبرئيل نزدش آمد و پرسيد: از ما كمك مى‏خواهى؟ اودر جواب فرمود:(درباره آنچه پيش آمده)از خداوند سؤال نمى‏كنم. خداوند مرا كافى است و او بهترين وكيل است. در اين حديث ملاحظه مى‏شود كه‏امام حسين(ع)در مقابل پاسخ عارفانه و دلنشين فرزندش كه‏براساس ظاهر حديث، سن و سال چندانى هم نداشت. جمله «احسنت‏»را به كار برد و او را به «ابراهيم خليل‏» تشبيه كرد.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 16:5  توسط .: SaarNews :.  | 

روایت محرم

چرا میان اینهمه قاری و موذن و نمازگزار,علی اکبر اذان بگوید؟ چه رابطه ای بود میان او و علی اکبر در این اذان؟چه حسی را طلب می کرد از اذان گفتن علی اکبر؟ من که این لحن و رابطه را هیچ نفهمیدم.

گفتم شاید امام می خواهد خاطره ی حضور رسول الله را تجدید کند؟شاید امام می خواهد اعتلای هماره اسلام را در قامت علی اکبرش ببیند.شاید امام می خواهد این روشن ترین نشانه ی جدش را به رخ خلایق بکشد.شاید امام می خواهد آخرین اذان این دنیا را از زبان محبوب ترین عزیزش بشنود.شاید امام می خواهد...

من چه می فهمم! من چگونه می توانم بفهمم که وقتی علی اکبرنگاه در نگاه پدر,فریاد الله اکبر سر می دهد,از چه حکایت می کند.من چگونه می توانم بفهمم که این دو با نگاه از هم چه می ستانند و به هم چه می دهند.

 اما...اما کاش بودی به وقت لباس رزم پوشاندن علی . داماد را این طور به حجله نمی فرستند که امام علی اکبر را مهیای میدان می کرد.با چه وسواسی هدیه اش را برای خدا آذین می بست

صحابی همه رفته بودند. یک به یک آمده بودند, اذن جهاد گرفته بودند و رفته بودند. امام, خود مهیای میدان شده بود,اهل بیت و بنی هاشم, پروانه وار گردش حلقه زده بودند و هر یک به لحن و تعبیر و بیانی,جان خویش را سد راه او کرده بودن و او را از رفتن باز داشته بودند. اما او نزدیکترین محبوبترین و دوست داشتنی ترین هدیه را برای این مرحله از معاشقه با خدا برگزیده بود.شاید اندیشیده بود که خوبترهایش را اول فدای معشوق کند .

شاید فکر کرده بود که تا وقتی پسر هست چرا برادرزاده؟ چرا خواهرزاده؟ تا وقتی هنوز حسین فرزند دارد,چرا فرزند حسن؟ چرا فرزند عباس؟چرا فرزند زینب! و شاید این کلام علی اکبر دلش را آتش زده بود که:یا ابة لاابقانی الله بعدک طرفه عین

پدرجان! خدا پس از تو مرا به قدر چشم به هم زدنی زنده نگذارد.پدر جان!دنیای من آنی پس از تو دوام دارد! چشمهای من,جهان را پس از تو نبیند.

در اینجا باز من رابطه ی میان این دو را گم کردم.کلام قربانی را پسر به پدر می گفت اما نگاه طواف آمیز را پدر به پسر می کرد.علی اکبر بوسه ی لبهایش را به دست پدر می سپرد و حسین اما سرتاپای پسر را با نگاه غرق بوسه می کرد.

 اهل خیام که فهمیدند علی اکبر, پروانه رفتن گرفته است.ناگهان در هم شکستند و فرو ریختند.کاش می بودی لیلا!اما...امانه...

 چه خوب شد که نبودی لیلا! تو کجا زهره ی به میدان فرستادن پسر داشتی؟ پسر...          چه می گویم علی اکبر! انگار کن تمام جوانهای عالم را در یک جوان متجلی کرده باشند. انگار کن تمامی سروهای عالم را به تمامی لاله های جهان پیوند زده باشند. انگار کن خدا در یک قامت, قیامت کرده باشد. چه خوب شد که نبودی لیلا در این لحظات جانسوز وداع.

 سکینه آمده بود و دستهایش را دور کمر برادر حلقه کرده بود. رقیه گرد کفشهای برادر را می سترد. عباس, عباس انگار قرآن پیدا کرده بود. علی را نوازش نمی کرد, ستایش می کرد. علی را نمی بوسید, می پرستید. جانش را سر دست گرفته بود و پروانه وار گرد او می گشت.

 من گفتم هم الان است که عباس بر علی اکبر سجده کند. چه دنیایی بود میان اینها..... ....است!؟فقط همین قدر بگویم که زینب با علی اکبر کاری کرد که حسین پا به میان گذاشت و میان این دو آغوش مفارقت انداخت.پیش از این هرگاه زنان و دختران خیام بی تابی می کردند,امام ,علی اکبر را به تسلی و آرامش می فرستاد,اما اکنون خود تسلی و آرامش بود که از میان می رفت.اکنون که را به تسلای که می فرستاد؟با دست و دل مجروح,کدام مرهم بر زخم می گذاشت؟

زینب و دیگر دختران و زنان حرم,مانع بودند برای به میدان رفتن علی.یکی کمر بندش را گرفته بود,یکی به ردایش آویخته بود,یکی  دست در گردنش انداخته بود,یکی پاهایش را در بغل گرفته بود و او با اینهمه بند عاطفه بر دست و پا و ردا و گردن و کمر و شانه و دل,چگونه می توانست راهی میدان شود!؟

این بود که حسین,کار را با یک کلام یک سره کرد و آب پاکی را بر دستهای لرزان زینب و دیگران ریخت

-رهایش کنید عزیزانم!که او آمیخته با خدا شده است.به مقام فنا رسیده است و به امتزاج با پروردگار خویش درآمده است.از هم الان او را کشته ی عشق خدا ببینید.او را پرپر شده,به خون آغشته,زخم بر بدن نشسته و به معبود پیوسته بدانید

او این را گفت و دستهای لرزان دختران و زنان فرو افتاد و صیهه زینب به آسمان رفت و دلها شکسته شد و رویها خراشیده شد و مویها پریشان و چشمها گریان و جانها آشفته و نگاهها حیران

اما نمی دانم که وقتی او لباس رزم بر تن علی می کرد,هم توانسته بود دست دل از او بشوید و او را رفته و رها شده و به حق پیوسته ببیند؟اگر چنین بود پس چرا وقتی او کمربند ((ادیم))به یادگار مانده از پیامبر را بر کمر فرزند,محکم می کرد به وضوح کمر خودش را انحنا برمی داشت؟اگر چنین بود پس چرا وقتی او مغز فولادی را بر سر او می نهاد و محاسن و گیسوان او را مرتب می کرد,محاسن و گیسوان خودش آشکارا به سپیدی می نشست؟اگر چنین بود پس چرا وقتی او شمشیر مصری را بر اندام استوار پسر حمایل می کرد,چهر ستون بدنش می لرزید؟اگر چنین بود,پس چرا وقتی او رکاب گرفت برای پسر و پسر دست بر شانه ی او گذاشت برای سوار شدن بر من,چرا پاهای حسین تاب نیاورد؟چرا زانوهایش خم شد و چرا از من کمک گرفت برای ایستادن؟

این چه رابطه ای بود میان این دو که به هم توان می بخشیدند و از هم توان می زدودند؟

این چه رابطه ای بود میان این دو که دل به هم می دادند و از هم دل می ربودند؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 16:4  توسط .: SaarNews :.  |